تبليغاتX
سرزمین عشق

سرزمین عشق

سلام دوستان

امروز اومدم پیشنهادی به همتون بدم من میخوام یه خورده کار وبلاگها رو از این حالت در بیاریم خیلی وقته که دیگه کارای هممون تکراری شده اگه موافقین نظر بدید تا با کمک هم طرح منو اجرا کنیم

منتظر نظرات شما هستم

یاسمن

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 18:55 توسط یاسمن |


  دل می می کنم واسه ابد

                      خوبی رو از یاد می برم

                                                      منم میشم مثل تو بد

                           از عشق تو سیر میشم 

                                                             میرم کنارت می زارم

                دیگه نمیگم بخدا

                                                 از ته دل دوست دارم

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 11:1 توسط یاسمن |


سلام دوستان

اومدم اما خیلی غمگین شایدم خیلی ناامید دوستان خیلی ناامیدم من فقط در خونه خدا رو زدم اما

نمیدونم چرا؟ازتون یه خواهش دارم برام دعا کنید شاید آخرین روزم باشه

 

تقصیر هیچکسی نبود هر چی که بود به پای من

                   فقط تو بعد از این نیا میون لحظه های من

رفاقتت مال خودت منت نزار رو سر من این قصه ها تموم شده دیگه نیا دور و ورم

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 10:58 توسط یاسمن |


چند دقیقه شادی

روزی درپارک شهرزنی بایک مردروی نیمکت نشسته بودندوبه کودکانی که درحال بازی بودندنگاه میکردند.زن روبه مردکردوگفت:  پسری که لباس ورزشی قرمز داردو ازسرسره بالا میرود پسرمن است مرددرجواب گفت :چه پسرزیبایی!ودرادامه گفت:او هم پسرمن است.وبه کودکی که تاب بازی می کرداشاره کرد.مردنگاهی به ساعتش انداخت وپسرش راصدازد:تامی وقت رفتن است.تامی که دلش نمی آمدازتاب پایین بیاید،باخواهش گفت:باباجان ،فقط 5 دقیقه باشه؟مردسرش راتکان دادوقبول کرد.مردوزن بازبه صحبت ادامه دادند.دقایقیگذشتوپدردوباره پسرش راصدازد:تامی،دیرمیشود،برویم ولی تامی باز خواهش کرد:5 دقیقه ایندفعه قول میدهم .مردبازلبخندی زدوبازقبول کرد.زن روبه مردگفت:شماآدم خونسردی هستیدولی فکرنمیکنیدپسرتان بااین کارها لوس بشود؟مردجواب داد:دوسال پیش یک راننده مست پسربزرگم رادرحال دوچرخه سواری زیر گرفت وکشت.من هیچوقت برای سام وقت کافی نگذاشته بودم وهمیشه به خاطر این موضوع غصه میخورم.ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه رادرمورد تامی تکرارنکنم.تامی فکرمیکندکه5 دقیقه بیشتر برای بازی کردن وقت داردولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه  بیشتروقت میدهم تا بازی کردن وشادی اوراببینم.5 دقیقه ای که دیگرهرگزنمیتوانم بودن در کنارسام ازدست رفته ام راتجربه کنم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 17:3 توسط یاسمن |


می نویسم از تو!
از تو ای شادترین ای تازه ترین نغمه
عشق

 
تو که سر سبز ترین منظره ای تو که سر شار ترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم
 
         
   و تو که سنگ صبورم بودی
در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه واندوهم بود
به تو می اندیشم!  به تو می بالم!  
روزها می گذرد
   عشق
ما رو به خدایی شدن است
  
رو به بهتر شدن از هر حسی
که در این غالم خاکی پیدا می شود

 
دوستت دارم
از همین نقطه خاکی تا عرش
  
          دوستت دارم
          از زمین تا به خدا

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 10:18 توسط یاسمن |


خدايا گر تو درد عاشقی را می کشيدی
توهم زهر جدايی روبه تلخی می چشيدی

           اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی
          پشيمون ميشدی ازاينکه عشق رو آفريدی 

بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی
کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگرکردی

ز شهر آرزوهايت به ناکامی گذر کردی
گل اميد تو پرپر به خاک رهگذر کردی

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 16:3 توسط یاسمن |


مردي خواب عجيبي ديد . او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهاي آنها نگاه مي كند هنگام ورود ، دسته بزرگي  از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي  را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند ، باز مي كنند و آنها را  داخل جعبه هايي مي گذارند.  

 مرد از فرشته‌اي پرسيد :  شما داريد چكار مي كنيد ؟ 
فرشته در حاليكه داشت نامه ي را باز مي كرد ، جواب داد :  اينجا بخش دريافت است ، ما دعاها  و تقاضاهاي مردم زمين را كه توسط فرشتگان به ملكوت مي رسد به خداوند تحويل مي دهيم.

 

مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگ  ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند  و آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند.

مرد پرسيد :  شماها چكار مي كنيد ؟

يكي از فرشتگان با عجله گفت :  اينجا
بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان  به بندگان زمين مي فرستيم.

 

 مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته!!

مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چكار مي كني و چرا بيكاري ؟

فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب تصديق دعا بفرستند  ولي تنها عده بسيار كمي  جواب مي دهند .

 مرد از فرشته پرسيد :  مردم چگونه مي توانند جواب تصديق دعاهايشان را بفرستند ؟!
فرشته پاسخ داد :  بسيار ساده است ، فقط كافيست بگويند :

خدایامتشکریم!

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 14:54 توسط یاسمن |


توجه!به همه وبلاگ نویسها

سلام به همه دوستان وتمام وبلاگ نویسها امروزبرای اولین بارتصمیم گرفتم با کمک شما رونقی به وبلاگهای دیگر بدهیم وبه نقدوبلاگهای دیگربپردازیم نظرخودم اینه که بهترازاینه که برای وبلاگی ناخوانده نظربزاریم دوستان اگربااین کار موافقن به دوستان دیگر خود نیز اطلاع بدهند اگر نظرات برای اینکار زیادبود از هفته دیگر با معرفی دوستان وبلاگ هارا مورد بررسی قرارمیدهیم دوستان منتظرنظرات شماهستم

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 14:38 توسط یاسمن |


کاش

کاش قلبم در تنهایی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

برگهای اخر تقویم عشق

حرف از یک روز بارانی نداشت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 10:37 توسط یاسمن |


 

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

اشوب عشق ان قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه خلال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 10:24 توسط یاسمن |


دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز هنگام با آن اوج مي يابد .
عشق در غالب دل ها ، در شكل هاي و رنگهاي تقريبا“ مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها “ بر خلاف غريزه ها “ هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد و از روح رنگ مي گيرد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست . عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .
عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند . عشق طوفاني و متلاطم ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 10:16 توسط یاسمن |


رهايم کن برو اي عشق از جانم چه مي خواهي
به سوهان غمت روح مرا پيوسته مي کاهي
مگر جز مهرباني از تو و چشمت چه مي خواهم
تو خود از هرکسي بهتر از احساس من اگاهي
نيازي نيست تا پنهان کني از من نگاهت را
گواهي مي دهد قلبم مرا ديگر نمي خواهي
غزل هايم زماني روي لب هاي تو جاري بود
ولي امروز در چشمت نمي ارزم پر کاهي
دلم خوش بود گهگاهي برايت شعر مي خواندم
تو هم سر مي زدي ان روزها از کوچه ها گاهي
برو هر جا که مي خواهي برو اسون باش اما
مواظب باش مثل من نيفتي در چنين چاهي
از اينجا مي روم تنها مرا ديگر نخواهي ديد
نخواهم برد در اين راه با خود هيچ همراهي

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 11:44 توسط یاسمن |


قلبم را تقدیمت میکنم تا بدانی بی ریاترینم

اشکی برای اندوهت میریزم تا بدانی پر احساس ترینم

شوق وصال حس غریبی است برایت ترسیم میکنم

حس خوشبختی را تا بدانی خوشبخت ترینم

موجی از عشق را بر ساحل وجودت میفرستم تا بدانی عاشق ترینم

و شعرم را تقدیمت میکنم تا بدانی که من ساده ترینم

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 11:24 توسط یاسمن |


 

بگذار همه بدانند

چقدر دلم می خواست روی شانه های تو

به خواب روم .

تو آرام بلند شدی

دست هایم را از هم گشودی

موهای پریشانم را شانه زدی

حالا این دختر کوچک

که مدام تو را می خواهد

خسته ام کرده است .

او حرفهای مرا نمی فهمد

بیا و برایش بگو

که دیگر باز نخواهی گشت ...

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 11:21 توسط یاسمن |


 

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386 11:36 توسط یاسمن |


اگه بگم حتی اندازه یه قطره بارون هم جایی برات نمونده تو این دل خسته و البته بارونی دروغ نگفتم می دونم می خندی .....................

هیچوقت نگات را با تقدیر قسمت نمی کنم که بذارم نصف اشکای قشنگ بارونی خودم را اقاقیا فریاد کنن............. می خوام خودم تنها تا خود بارون بدوم و بگم ........... نه ................. نه.............. نگم............... فریاد کنم.........>>ازت بدم می یاد<<...........به خدا ازت بدم می یاد..............

گذاشتم مال پاییز بشی و سایه ات را هیچوقت به بهار قرض ندی....... گذاشتم به آفتاب سلام بدی.........دادی........ اما زیر بارون نیومدی.........گذاشتم پری غمگین دریایی را بشناسی .........شناختی.... اما چترت را زیر بارون نبستی ........... گذاشتم خودت باشی.............. اما......... تو فقط سراسر تهی بودی و هیچ.......

افسوس............. دلم برای نداشتنت لک زده...... بین من و تو نه بین خودم و باران بماند که چقدر دلم هوای تو را کرده هوای آن نگاهی که تا ابد دلم می خواست طوافش را کنم...........دلم برای چشمانت....... بی وفای هیچوقت بارونی....................چه قدر برام گفتنش سخته که گفتم......

............... دیگه حتی یه قطره نگات برام ارزش نداره.....................

--------------------------------------------------------------

برای داشتن نگاهت تا ابد......................

نصیحت فقط یک بهانه بود...................

--------------------------------------------------------------

ای کاش برای بازگشتت آسمان باران را بهانه نمی کرد.......

--------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386 11:12 توسط یاسمن |


+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386 11:48 توسط یاسمن |


    گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........
    گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....
    گفتم:عشق درد است ...
    گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...
    گفتم: عشق تضاد است....
    گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....
    گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است....
    گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386 11:40 توسط یاسمن |


باران نميشوم که نگويي با چه منّتي خود را بر شيشه مي کوبم تا پنجره را باز کنم و نيم

نگاهي بياندازم... ابر ميشوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و ماه را

در آسمان نگاه کني. چند روزي است كه تنها به تومي انديشم ازخودم غافلم امابه تومي

انديشم شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد مي نشينم به تماشا به تو مي انديشم...

چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟ كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم ...

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386 10:55 توسط یاسمن |


                                آغاز کسی باش که پایان توباشد

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:بارخدایا توکه بشر رااینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟خداوند گفت:غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 11:43 توسط یاسمن |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره ...

بودن و نبودنش فرقی نداره ...

تو قسم خورده بودی با من می مونی ...

دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...

خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...

قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...

تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده ..


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

دختر خیره سر دوست خوبم
غروب آرزوها
آرزوی عزیزم
شادي عزيزم
Www.BazareROZ.Com
مطالب ديدني ازگوشه وكناراينترنت
نگارعزيزم باوبلاگ نازش
فهيمه گلم(نازبشي بلا)
http://dosti-man.blogfa.com/
behniya
ستاره انتظار (آقارضا)
افسون دل (پرهام)
سوشيانت


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


http://hadikazemiweb.blogfa.com

کد آهنگ در وب نوا

http://hadikazemiweb.blogfa.com